nimaoboor

هنر و هنرمند.

هنر، ساختنه، خلق کردن نیست.  اگر خلق کردن رو به معنی از هیچ چیزی، موجود کردن بدونیم، ما ناتوانیم از اینکه بتونیم، چیزی از هیچ بوجود بیاریم.  البته در تعریف فلاسفه، هیچ، تعریف عدمی داره و از اونجا که همه چیز از واجب الوجوده، پس هر چیزی که موجوده، هست و نیستی یا هیچ، نیست.  یعنی فیلسوفا میگن( البته فیلسوفای اسلامی)  که قبل از اینکه چیزی موجود بشه، موجودیت همه چیز در علم خداوند موجود بوده، و هر آنچیزی که ما میتونیم متصور بشیم، چیزی از پیش موجود بوده و هست. پس تنها توانایی خلق کردن، مختص به خالق واحده.  پس ما آدما، یا چیزهایی که هستن رو دوباره سازی میکنیم، و یا اینکه، از ترکیب یا تجزیه چیزهایی که هستن، چیزی تازه و نو میسازیم، چیزی که قبل از اون به فکر و مخیله آدمهای دیگه نمیرسیده.   کار دوم، کار هنرمنداس.   البته هنرمندها، آدمهایی  مستعد و صاحب فنونی عالی در ساختن هستن که قادرن خیال رو با احساس بیامیزن و به شکلی قابل فهم و درک به آدما عرضه کنن. هنرمندها افرادی توانمند و با ارزش هستن که تازه گی رو به آدمهای دیگه هدیه میدن.  دیدن زاویه هایی خاص از هستی، لمس و درک خیال رو به آدمها هدیه میدن، هنرمندها لذتی به آدمها میدن که کمی از رنج اینجهانی کم بشه.  هنرمندها خون جاری تاریخ و فرهنگ هستن که باعث زنده بودن و شادابی پیکره انسانی میشه.   ما تاریخ انسانی رو از نقاشیهای غار ولاسکو، از خطوط هیروگلیف، از زیورآلات، مجسمه ها ، حکاکیها، ابزارها، کتابهاو… .. دیگر اشکال هنری میشناسیم و به چگونگی زندگی پیشینیانمون آگاه میشیم.  هنر مارو از ابتدای تاریخ تا انتهای تاریخ احاطه کرده، ما رو در بر گرفته ، مثل یک دوست، مادر، جفت یا مثل یک پدر ما رو در آغوش گرفته تا کمی آروم بشیم، خوشحال بشیم و کمی فراموش کنیم درد و رنج جهانی رو.  وقتی در موزه ای قدم میزنیم ، چیزها رو نمیبینیم، بلکه مجموعه ای از شیوه ها، افکار، عقاید و دغدغه های بشری رو میبینیم که حرفای زیادی برای گفتن دارن.  بله، هنر ساختنه، ساختن دنیاهای تازه و خوب، دنیاهای شگفت انگیز و پر از صلح و صفا. و هنرمندها پیش قراولان کشف ناشناخته های عالم خیالن، پیش قراولانی که از جونشون مایه میذارن، و شمعهایی میشن تا در حد خودشون بخشی از تاریکیهای اسرار آمیز هستی رو روشن کنن و چراغ راه باشن. 

۱۵ امرداد ۱۳۹۹